محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

157

مجمع الانساب ( فارسى )

قطب الدين ايشان را بنواخت و تشريف داد و همراه خود كرد و به پاى قلعه آمد و به اندرون رفت و قلعه را بديد . پس يكى كه مهتر ايشان بود نام او كريم الدين روزبه ، مهترى قلعه داد و جمعى از شبانكارگان با وى يار كرد و قلعه را ضبط كرد و خود بازگشت و به جوشناباد باز شد و پسر خود را مظفر الدين محمد به قلعهء دار الامان بنشاند . و يكى از كارهايى كه قطب الدين كرده آن است كه مملكت كرمان را گرفته و برادر خود را به سلطانى نشانده و اين حال چنان بود كه چون كار كرمان در تراجع افتاد و قضيهء آن بعد از اين ذكر رود كه سلاطين از نسل قاورد نماندند هركسى طمع ملك كرمان در بست . از فارس تير طمع در كمان نهادند و از خراسان خود ملك خود مىدانستند و عراق و يزد و اصفهان به همچنين . وزراى كرمان مصلحت در آن ديدند كه كرمان را باز تصرف پادشاهى دهند كه قهر اتراك غز و دفع تسلط ملوك اطراف را مستعد باشد و رأى به ملك قطب الدين قرار گرفت على - هذا نامه‌ها نبشتند به استعانت و از جور و تعدى غزان بناليدند . ملك قطب الدين با چهار هزار پياده و ده هزار سوار از راه فرگ عزيمت كرمان كرد . چون برسيدند وزراى كرمان از خواستن او نادم شدند و دروازه‌ها دربستند اهالى شهر بيامدند به دل خود دروازه بگشادند و ملك را با سپاه به شهر درآوردند و بر تخت مملكت نشاندند . قطب الدين قريب ده روز بر تخت كرمان بود و كارها را ضبط داد و هرجا قلعه‌اى بود به شبانكارگان امين مستحكم كرد و گواه گرفت كه اگر سر من به نشانه بيارند شما قلعه دهيد . پس چون شهر را ضبط داد لشكر برگرفت و از راه گرمسير روى به غزان نهاد و در صحراى بريهء عرب به ايشان رسيد و از ايشان سر جنبان نگذاشت همه را به تيغ گذرانيد و غنيمت و مال ايشان را همه برده و غارت كرد و به لشكر بخشيد و غزى كه بيست سال تمامت كرمان تا حدود خراسان از ايشان در عذاب بودند از گردن آن ممالك باز كرد و خود باز كرمان آمد و برادر خود را نظام الدين محمود بنشاند و وزيرى معين كرد و پيش او بداشت و خود باز شبانكاره آمد . نظام الدين يك سال در كرمان سلطنت راند چون چارهء حكومت آنجا ندانست او را مؤاخذت كردند و بعد از سالى خلاص يافت و به شيراز رفت و قطب الدين از وى برنجيد و صورت آن مفصلا طولى دارد . غرض كه كارهاى بزرگ از دست قطب الدين رفته .